عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
261
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
انسان روح آن قالب شمرده مىشود ، آن انسان يگانه هم جان همهء انسانها و به منزلهء مردمك ديدهء آنان است . همهء انسانها نسبت به دو چون قوالبند . او خليفة الله است . تجلى و مظهر ذات الهى است . بهر اسمى كه مىخواهد خوانده شود ، در عالم واقع به دو " عبد الله " گويند . او به مركز سنگ آسيا ( قطب ) ماننده است . همانطور كه سنگ آسيا بر محور قطب مىچرخد ، جهان نيز دور مركز وجود قطب مىگردد . او گوش به الهامات درونى خود دارد ، عالم نيز از وى پيروى مىكند . از اين رو به آن انسان " قطب " اطلاق مىشود . اقطاب متعددند . چنان كه هر عملى ، هر سرزمينى و هر مملكتى قطبى دارد . ولى قطب واقعى همان قطب الاقطاب است . اين شخص چون ملجاء و پناهگاه مردم است ، " غوث " نيز ناميده مىشود . او وارث حقيقت محمديه است . در واقع او محمد زمان خويش و نبى روزگار خود است . حقيقت دين محمد تنها بر وى مكشوف است . ولى براى رعايت ادب ، نمىگويد كه پيامبر است . در عين حال به نام يكى از اسماى الهى يعنى " ولى " خوانده مىشود كه مفهومى برتر از لفظ نبى ( خبردهنده ، پيامبر ) دارد . رجال الغيب : دو شخص از نظر مقام پايينتر از قطب جاى دارند . به يكى از اينان " امام يمين " و به ديگرى امام يسار " و بهر دو تن تواما " " امامين " گويند . امام يمين مظهر احكام قطب ، و امام يسار مظهر حقايق اوست . اگر قطب دعوت حق را لبيك گويد ، امام يسار جانشين او مىشود . مردم قطب و امامين را " مثلث " نام نهادهاند . بعد از اينان " اوتاد اربعه " جاى مىگيرند كه چهار جهت عالم را محافظت مىكنند و بهمنزلهء چهار ركن عالمند . زنان هم مىتوانند ميان اينان باشند . اين گروه را به دليل عارى بودن از قيود مادى و تبديل وجود اضافى و موهوم خود به هستى مطلق " ابدال " نيز گفتهاند . پس از ابدال ، سيصد ولى قرار مىگيرد . اگر قطب وفات كند ، يك نفر از مقامات فروتر به جاى او